به گزارش همسو نیوز،سیاوش جمادی سال ۵۲  پس از فارغ التحصيلي در رشته ي حقوق قضايي از دانشگاه تهران، براي گذراندن خدمت سربازي راهي اراك شد و بعد از بازگشت ازخدمت بود كه در شهرداري تهران استخدام شد .اوايل به صورت پيماني در سازمان بازرسي وحقوقي شهرداري مشغول كار شد و بيشتركارهاي حقوقي شهرداري بر عهده داشت. بعد ازچند سال و همزمان با رسمي شدنش، به اداره ي املاك شهرداري رفت و سا لهاي آخركارش را درشهرداري منطقه ۹سپري كرد.

وی در مورد شيرين ترين خاطره ای كه از آن روزها به ياد دارد، توضیح داد : سال هاي اول كاري من به دوران قبل و روزهاي انقلاب بر مي گردد. روزهاي خوبي را ميگذرانديم به خصوص بعد از انقلاب، با همكاران شور و شوق خاصي داشتيم ؛انرژي كاري ما ۱۰۰ برابر شده بود و به دنبال حركت هاي جمعي و فرهنگي بوديم. روزهاي كاري ما، جداا ز مشغله ي شغلي به رفاقت و دوستي مي گذشت و روابط صميمان هاي بين همكاران برقرار بود. آقاي رحيمي، سرفرازو صالحي همكاراني بودند كه از همان روزهاي اول استخدام با هم همراه بوديم؛ كار مي كرديم و در كنارش صحبتهاي جالبي انجام مي داديم.بحثهاي ما حول و حوش فلسفه، ادبيات ومسائل روز بود و خيلي وقت ها پيش مي آمد دركنار كار، بحثهاي داغ فرهنگي حرف اول ميان ما بود و ساعتها از عقايد و نظرا تمان ميگفتيم و نقد مي كرديم.

جمادی در مورد بازنشستگی اش بیان کرد: متاسفانه بازنشستگي بنده به دليل بيماري اپي لپسي(صرع) زودتر از موعد مشخص اتفاق افتاد و يك جورهايي با عنوان ازكارافتادگي بازنشسته شدم. كسالتي كه داشتم اجازه نداد از سختي ياشيريني روزهاي ا ول چيزي به خاطر داشته باشم.اما اين مزيت را داشت كه بعد از سال ها زمان مناسبي در اختيارم قرارگرفت تا در حوزه هايي كه هميشه به آن علاقه مند بودم ادامه تحصيل بدهم و سرم را گرم كنم.

جمادی با بیان اینکه هميشه به زبان، ادبيات وفلسفه علاقه مند بوده و به طورخودآموز، زبان هاي آلماني و يوناني را يادگرفته است، گفت: روزهايي كه دانشجوي حقوق دانشگاه تهران بودم، به نحوي از كلاس هاي حقوق بيرون مي آمدم و به جايش در كلاس هاي فلسفه مي نشستم تا از تدريس استادان استفاده كنم و لذت ببرم. بازنشستگي مجالي در اختيارم قرار داد تا در رشته ادبيات انگليسي و فلسفه ادامه تحصيل بدهم. همين ادامه تحصيل باعث شد به سمت و سوي ترجمه آثار ادبي و فلسفي جذب شوم و حتي گهگاهي براي گذراندن امورات زندگي، تدريس كنم.

وی در مورد آثار خود می گوید: اولين كتابم «سينما و زمان » اثر «كوئينين تارانتينو » بود. اين كتاب در زمينه ي فيلم وادبيات نوشته شده بود و در زمان نشر مورد توجه بسياري از فيلمنامه نويسان قرار گرفت. خصوصا مقدمه اي كه خودم به اول كتاب اضافه كرده بودم مورد استقبال خيلي ها قرارگرفته بود و به همين دليل، عنوان كتاب را «سينما و زمان همراه با فيلمنامه ي كوئينين » نام گذاري كرده بودم. بعد از آن به سراغ آثار كافكا رفتم و رمانهايي مثل سيري در جهان كافكا، نامه هاي دميلنا، ياد ايوب و…. را ترجمه كردم. همچنان در زمينه ادبيات مشغول كار بودم تا اينكه يك اتفاق باعث شد به سمت ترجمه آثار فلسفي راه كج كنم. روزي در يك جمع دوستانه با رفقا مشغول گپ زدن پيرامون ادبيات و فلسفه بوديم. در لابه لاي اين صحبت ها بحث فلسفي هايدگر و آثارش مطرح شد، يكي از دوستان به من گفت: سياوش تو كه به فلسفه علاقه مندي و با زبان آلماني و يوناني آشنا هستي، چرا به سراغ ترجمه آثار هايدگر نميروي؟ آن لحظه جوابي نداشتم اما همان پيشنهاد كوچك ذهنم را به چالش وا داشت و عاقبت تصميم گرفتم سري به دنياي ترجمه آثار فلسفي بزنم.

جمادی ادامه داد: هايدگر نام ناآشنايي برايم نبود. از زمان سربازي آثار زيادي از هايدگر مطالعه كرده بودم وخوب مي دانستم بحث اصلي اش پيرامون چه موضوعاتي است. از آ نجا كه هايدگر متعلق به قرن بيستم و زمان جنگ هاي جهاني بود، سوال هايش را با چرايي هستي و زمان آغاز مي كرد و ادامه مي داد. در سده بيستم ميلادي، نگاهي عميق به سال هاي اوليه ي تولد فلسفه داشت، دنبال همان سوال اول «سقراط » بود. زماني هايدگرو ديدگاهش به اوج خود رسيد كه عده اي ازفلسفه دوستان هايدگري بودند و عده اي حامي پوپر. تا آن زمان هايدگر نام آشنايي براي ايراني ها نبود و كمتر كسي با بحثهاي هايدگر آشنا بود.

این مترجم بازنشسته شهرداری تهران ادامه داد: اولين اثرم « هايدگر و امر سياست » نام داشت.مقدمه طولاني و نگاه شخصي من به هايدگرمورد استقبال خيلي ها قرار گرفت؛ به خصوص با نگاه فلسفي پيچيده هايدگر، ترجمه آثارش تقريبا كار سخت و مشكلي بود و ترجمه من يك اثر قابل توجه در دنياي فلسفي ايران محسوب مي شد. مقدمه ام مخاطبان كتاب را قانع مي كرد كه مترجم شناخت دقيقي از هايدگر داشته و اين جاي بسي خوشحالي برايم داشت. بعد از آن بود كه كتاب «متافيزيك» هايدگر را به فارسي برگرداندم؛ كتابي كه تا جايي كه اطلاع دارم اين روزها يكي از كتب دانشگاهي درمقطع ارشد است و دانشجويان براي آشنايي با هايدگر مطالعه اش مي كنند. همزمان با متافيزيك كتابي با نام «زبان اصالت » اثر «لئوناردوآدونو» را برگرداندم كه تمام آثار هايدگر را از بيخ و بن نقد و بررسي مي كرد.اصرار زيادي به انتشار هم زمان اين دو اثر داشتم اما متاسفانه با اندكي فاصله به چاپ رسيدند.

  • نویسنده : حسین رشیدی
  • منبع خبر : روابط عمومی سازمان بازنشستکی شهرداری تهران