سرکار خانم دکتر آذر متین، روانشناس و استاد دانشگاه آزاد واحد تهران جنوب در گفتگو با خبرنگار همسو نیوز ، در ارتباط با روانشناسی کودک و نوجوان و لزوم مراجعه به روانشناس ،اینطور اظهار داشتند:
“من به عنوان یک روانشناس،در ابتدا ، کار در حیطه بزرگسال را انتخاب کردم، اما بعد از مدتی متوجه شدم اگر قرار باشد تغییری در فضا و ساختار جامعه ایجاد شود،باید از فرزند پروری و دوران کودکی این کار انجام پذیرد.چون اگر در این دوران توانستیم تغییری در رفتار و روان شخص به وجود بیاوریم،موفقیم، و بعد از این دوره، کار بسیار سخت میشود. برای همین دوره هایی تحت عنوان فرزند پروری و عرصه ارتباطات مثبت را گذراندم و شروع به کار در این زمینه کردم تا صرفا بتوانم آگاهی والدین را از این جهت بالا ببرم که بدانند چه جوری باید با فرزندانشان حرف بزنند و مراحل رشد درونی آنها را بدانند و همینطور متوجه شوند که توقعاتشان از فرزندان چگونه و در چه حد باید باشد.
مهمترین موضوع در واقع این است که به پدر و مادرها بگوییم:آنچه که باید رعایت کنند،احساس تعلقی است که بچه ها به خانواده خود دارند.بچه ها در محیط خانواده باید کاملا احساس امنیت کنند و بتوانند حرف بزنند و خواسته ها وعقایدشان را ابراز کنند.
اگر پدر ومادر با فرزند خود به گونه ای رفتار کند که او بتواند به راحتی حرفش را بزند و مورد قضاوت قرار نگیرد،اتفاقات خوبی در آن خانواده خواهد افتاد.و آن ، احساس تعلق ،دوست داشتن و دوست داشته شدن است.وقتی فرزند احساس میکند که برای والدینش مهم است،خیلی بهتر میتواند عمل کند.
به نظر من در جامعه ی ما و با توجه به فضایی که الان وجود دارد و متاسفانه سلامت روانی بسیار پایین جامعه،بیشترین سرمایه گذاری باید روی فرزند پروری انجام گیرد.”

خانم دکتر متین،در پاسخ به اینکه نشانه های بروز مشکلات روانی در کودک ونوجوان چیست؟و چه زمانی باید به روانشناس مراجعه کرد؟اینگونه بیان داشتند:
“یکی از نشانه های وجود مشکل این است که بچه ها حرف نمیزنند! مادری عنوان میکند که فرزندش وقتی از مدرسه یا دورهمی های دوستانه و گشت و گذار با دوستان به خانه برمیگردد،حرفی نمیزند و از آنچه که در این ساعات گذشته ، برای او یا پدرش ،تعریف نمیکند.خب! این اولین جرقه ای است که من میفهمم فرزندم با من احساس راحتی و صمیمیت نمیکند و نمیتواند حرفهایش را به من بزند.
موضوع دوم و مشکل بعدی این است که تغییر مشخصی را در رفتار فرزندمان مشاهده کنیم. مثلا: خوابش راحت نیست،بی حوصله شده ،مثل همیشه نمیخندد و یا افت تحصیلی محسوس پیدا کرده است و از این گونه تغییرات در رفتار و کنشهای متداول.
تغییر ناگهانی در اشتها یا در خواب،تغییر در رفتارها و انگیزه ها وعملکرد ها نشان میدهد که اتفاقی دارد می افتد و دقیقا همان زمان است که باید حتما به روانشناس یا مشاور مراجعه کرد.
حتی من هم بعنوان یک دکتر روانشناس اگر فرزندم دچار مشکل شود،باید از شخص دیگری کمک بگیرم.چرا؟چون یک مادرم و زمانی که میبینم برای بچه ام مشکلی پیش آمده ،سطح اضطرابم بالا میرود،تمرکزم کم میشود و قدرت تصمیم گیری ام دچار اختلال میشود وضریب خطاهایم بالا میرود و اصل مادر بودنم نمیگذارد که درست فکر و عمل کنم.”
حالا بیاییم ببینیم نحوه صحیح رفتار والدین با فرزندانشان در اینگونه مواقع چگونه باید باشد؟
اگر بخواهم در یک کلمه بگویم، آن “احترام” است.یعنی اینکه من به شخصیت،به خواسته ها و به اعتقاد فرزندم،احترام بگذارم.احترام گذاشتن به معنای پذیرش و تایید نیست.وقتی پدر یا مادر، به فرزندش این حق را میدهد که به عنوان یک انسان ،شخصیت ،خواسته ها ،افکار و عقاید مستقلی داشته باشد در مقابل او راحت تر و زیباتر میتواند حرف بزند و او را راهنمایی کند.
تفکر در مورد این موضوع هم بسیار مهم است.یعنی رسیدن به این منطق که لزوما هر چه من میگویم درست و بی نقص نیست. ”

دکتر متین در ارتباط با کاربرد روانشناسی در استعداد یابی و کشف ویژگی های شخصی گفت:
“در علم روانشناسی ابزارهایی وجود دارد که کمک میکند تا بتوان ویژگی ها و استعدادهای افراد را کشف و جهت دهی کرد.البته در سنین پایین این امر زیاد توصیه نمیشود. خود من حتی گاهی میترسم که به والدین کودک بگویم فرزندتان باهوش است یا فلان استعداد را دارد.چون اینطور احساس میکنم که متاسفانه پدر و مادر به قدری روی آن ویژگی و استعداد فرزندشان تمرکز میکنند که توانایی های دیگر او را نمیبینند.یا اینکه سطح توقع و انتظار پدر و مادر از فرزند به گونه ای افراطی بالا میرود که او را تحت فشارهای شدید روانی قرار میدهند.در اینگونه مواقع توصیه من این است که بچه ها را در فضاهایی قرار بدهند که کودک بتواند به طور خود خواسته ،استعداد و تمایلش را نشان دهد. البته در سنین نوجوانی و جوانی که بحث انتخاب رشته و شغل و هدف پیش می آید جریان کاملا فرق خواهد کرد و بهتر است با روش های علمی و تخصصی به نوجوانان و جوانان در این امر کمک شود.”

خانم دکتر متین،مدیر کلینیک روانشناسی متین و استاد دانشگاه،در مورد آنچه که بزرگ شدن بدون بچگی کردن میخوانیمش ، معتقد است:
“بزرگ شدن کودکان ،بدون بچگی کردن عواقب روحی-روانی و منفی بسیاری دارد.چون همیشه یک حس افسوس را به خاطر کارهایی که نکرده،با خود دارد که قطعا در بزرگسالی،یک وقتی و یک جایی به سراغ آن کارها میرود.کودکی کردن یعنی حس رهایی،یعنی این که تو حس این را داری که هر کاری دوست داشته باشی انجام میدهی بدون آنکه کسی تو را قضاوت کند.
بچه ای که از همان سنین کم ،با یکسری بایدها و نبایدها در خانواده بزرگ شده و همیشه به او گفته اند که نباید فلان کار را انجام دهی یا اینکار را بکن ،این حرف را نزن،فلان جا نرو و غیره…مدام دچار احساس حقارت و گناه میشود.این احساس در واقع نتیجه ی خواسته های نامعقول والدین در سنین پایین فرزندانشان است. این مسئله در بزرگسالی باعث اضطراب و حقارت در فرد میشود. اما بطور معمول در جامعه ما بدلیل مذهبی بودن و رویارویی با یکسری باید ها و نبایدهای مذهبی و دینی،احساس گناه ،شدیدتر و بیشتر دیده میشود.
حالا فرد برای فرار از آزار این احساس بد چه میکند؟مخدر مصرف میکند.مشروب مصرف میکند. به راوبط جنسی بی رویه روی می آورد.قمار یا اعتیاد به بازی یا هر چیز دیگری و دلیلش هم این است که میخواهد از یک حس بد و ناخوشایند فرار کند.
برای مقابله و یا کاهش حس اضطراب و خشم ، روش های مختلفی وجود دارد .یکی از موضوعات مهم این است که بتوانیم روی افکارِ افراد تمرکز کنیم و این کار را مطابق با واقعیت،مدیریت کنیم.ما در روانشناسی به این کار، شناخت درمانی و ذهن آگاهی میگوییم.ذهن آگاهی یعنی توجه دقیق،کنجکاو و بدون قضاوت ،در زمان حال.
پژوهش ها نشان داده اند که افراد معمولا ۴۷% از روز خود را در افکارشان میگذرانند و برای همین حالشان خوب نیست.یعنی یا توی گذشته هستند ومدام در حال افسوس وعصبانیت، و یا در آینده سیر میکنند ومدام نگران چه خواهد شدها !که باعث اضطراب و حس ترس میشود.بنابر این در افکار ماندن حال آدمها را بد میکند و ذهن آگاهی به ما کمک میکند تا در زمان حال باشیم و به گذشته و آینده فکر نکنیم.همچنین پژوهش ها نشان داده اند کسی که ۸ هفته تمرین ذهن آگاهی داشته باشد روی ساختار مغزش تغییراتی ایجاد میشود بطوری که “آمیگدال”که مرکز کنترل اضطراب و استرس است ،کوچک میشود و قشر پیش پیشانی که مرکز قدرت تصمیم گیری و تمرکز است،ضخیم میگردد.کارگاه هایی که در این زمینه فعالیت میکنند و آموزش میدهند،بسیار کمک کننده هستند.
مساله بعدی که میخواهم به آن بپردازم مواجهه با مدارس و آموزشگاه هایی است که برای انتخاب دانش آموز وهنرجو ، اقدام به برگزاری آزمون ها و ورودی های گزینشی میکنند.قطعا اینگونه گزینش ها برای کودک ونوجوان ایجاد استرس و اضطراب میکند و خوب نیست.من معتقدم که بهتر است والدین قبل از هر چیز در انتخاب مدرسه و آموزشگاه به دنبال این باشند که بدانند تفکرات اولیای مدرسه در رابطه با آموزش ، چیست؟چون ملاک مهم و اصلی این است که مدیر و معلمان ودبیران آن واحد آموزشی چگونه بچه ها را تشویق و ترغیب به آموختن میکنند.اگر به این مساله اهمیت بدهیم دیگر با آزمون های سخت ونفس گیر و استرس زا مواجه نخواهیم بود ضمن اینکه ورود به این مدل مدارس باعث میشود که دانش آموز پیوسته خودش را با بقیه همکلاسی هایش مقایسه کند و بدنبال این باشد که بین آن همه عالی،رتبه ی بهتر را کسب نماید .”

سرکار خانم دکتر متین،در ارتباط با بحث کودک همسری و ازدواج در سنین پایین ،گفتند:
“اصولا ازدواج قبل از سن ۲۵ سال ،تایید شده نیست چه رسد به سنین کودکی و نوجوانی. دلیلش هم این است که هویت شخص باید شکل بگیرد و رشد کند.اگر فرد، شناخت از خویش نداشته باشد،و بخواهد ازدواج کند،قطعا در طی زمان نظرش تغییر خواهد کرد و در واقع فردی که با سن کم ازدواج میکند پیرو نظر والدین و قیوم خود است و تصمیم گیر مستقل نیست.
تا پیش از سن ۲۵ سالگی، قشر پیش پیشانی که قدرت هیجان و تصمیم گیری را مدیریت میکند،هنوز به قدر کافی رشد نکرده است بنابراین نمیتوانیم خیلی انتظار داشته باشیم که شخص، منطقی و اصولی تصمیم بگیرد.البته این یک امر نسبی است و بستگی به شرایط و محیط رشد و نحوه تربیت در افراد دارد .در خانواده های ایرانی که بچه ها خیلی مستقل نیستند وبیشتر وابسته به خانواده بزرگ میشوند،این سن میتواند بالاتر هم باشد اما از نظر فیزیولوژی این سن را همان حدود ۲۵ سال اعلام میکنند.دختر در سن ۹ سالگی و پسراز سن ۱۵ سال از حیث شرع،به بلوغ جسمی میرسد اما در واقع هنوز بلوغ فکریش کامل نیست.حتی با توجه به شرایط اقلیمی ممکن است در این سن به بلوغ جسمی هم نرسیده باشد .آمادگی ازدواج نیاز به رسیدن به بلوغ روانی دارد وتشکیل خانواده قبل از رسیدن به این بلوغ میتواند عواقب گسترده ای داشته باشد.”

دکتر متین در پاسخ به سوال خبرنگار همسو نیوز در مورد این که چه باید کرد تا نگاه مردم به روانشناس و روانکاو تغییر کند ومردم برای حل مشکلات درونی خود به آنها مراجعه کنند،اینطور گفت:
“البته شرایط فعلی خیلی بهتر از قبل شده و پذیرش افراد در این زمینه به نسبت سال های پیش ،زیادتر شده است.یعنی افراد می پذیرند که برای حل مشکل خود ، به روانشناس مراجعه کنند. اما هنوز هم قشری از اجتماع هستندکه مراجعه به روانشناس و مشاور را قبول ندارند. فکر میکنم اگر از روانشناسان و روانکاوان ومشاوران معتبر و متبحر در رسانه ها دعوت شود،میتواند نقش پر رنگی در این زمینه داشته باشد. کلاس های آموزشی
مدارس،سایت ها و صفحات معتبر روانشناسی و برگزاری کارگاه های آموزشی هم از جمله اتفاقات خوبی است که این روزها انگیزه و لزوم مراجعه به روانشناس و مشاور را در بین مردم بیشتر کرده است .ضمن اینکه باید قبول کنیم روانشناسی در جامعه ی ما،یک کار لوکس است . بطور مثال در شرایط اقتصادی حاضر جامعه،شاید این موضوع ،خیلی در سبد خرید مردم قرار نگیرد.بیمه ها هم هیچ تسهیلاتی در این مورد ندارند. اگر شرکت های بیمه در این مورد تسهیلات و مزایایی تصویب کنند که بتواند بار مالی این قضیه را برای خانواده ها کمتر کند ،مسلما وضعیت بسیار مطلوبتر خواهد شد.”

در انتها این استاد ارجمند سخنان خود را این گونه به پایان رساندند:
“بیشترین و مهمترین کاری که باید در حیطه ی روانشناسی کودک و نوجوان انجام داد،این است که فرزند پروری را جدی بگیریم.فرزند پروری نوع رفتار و برخوردی است که ما باید با فرزندانمان داشته باشیم تا بتوانیم فرزند سالمی را از حیث رفتار و روان به جامعه تحویل دهیم.اگر شهروندی بخواهد در سطح شهر با خودرو تردد کند قبل از آن حتما باید کلاس های آموزش رانندگی را گذرانده و گواهینامه رانندگی را از مرجع مربوطه دریافت کند .اما همین فرد وقتی تصمیم به فرزند دار شدن میگیرد هیچ آموزشی نمیبیند و هیچ گواهینامه و مجوزی برای او صادر نمیشود! این واقعا ظلم به فرزندان است . به امید روزی که هر مرد و زنی برای پدر یا مادر شدن، ملزم به گذراندن دوره های آموزش فرزند پروری و کسب مهارت های لازم در این زمینه بشوند.

  • نویسنده : سحر میرفخرایی
  • منبع خبر : همسو نیوز