چرا شهید بروجردی اسلحه را بر زمین گذاشت تا کردستان را نجات دهد؟


خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: شهید محمد بروجردی از جمله فرماندهانی است که نام او بیش از هر چیز با تحولات کردستان و سال‌های پرتنش ابتدایی انقلاب اسلامی گره خورده است؛ فرماندهی که روایت زندگی و عملکردش، تنها به میدان‌های نبرد محدود نمی‌شود و بخش مهمی از آن به نحوه مواجهه با مردم، مدیریت بحران و تلاش برای حفظ انسجام اجتماعی در سال‌های ابتدایی پس از انقلاب بازمی‌گردد. بسیاری او را با لقب «مسیح کردستان» می‌شناسند؛ لقبی که بیش از آن‌که به عملیات‌های نظامی او اشاره داشته باشد، به نوع مواجهه‌اش با مردم منطقه و تلاش برای ایجاد اعتماد در فضای ملتهب غرب کشور مربوط می‌شود.

کتاب «محمد، مسیح کردستان» نوشته نصرت‌الله محمودزاده نیز بر همین وجه شخصیتی شهید بروجردی تمرکز دارد. نویسنده در این اثر تلاش کرده تصویری فراتر از یک فرمانده جنگ از بروجردی ارائه دهد؛ شخصیتی که در کنار حضور در درگیری‌های مسلحانه و فرماندهی عملیات‌ها، به شناخت فضای اجتماعی و سیاسی منطقه نیز توجه داشت و تلاش می‌کرد میان مردم کردستان و گروه‌های تجزیه‌طلب تفکیک قائل شود.

محمد بروجردی سال ۱۳۳۳ در بروجرد متولد شد. او در شش سالگی پدرش را از دست داد و همراه خانواده به تهران آمد. بخشی از کودکی و نوجوانی او در محله‌های جنوب شهر تهران و در شرایط سخت اقتصادی سپری شد. بروجردی از همان سال‌های ابتدایی زندگی، هم‌زمان با تحصیل کار می‌کرد و تجربه زیستن در فضای محروم و کارگری را از نزدیک لمس کرده بود. همین تجربه‌ها بعدها در نوع نگاه او به مردم و شیوه مدیریتش تأثیر گذاشت.

او در نوجوانی با جلسات قرآن و محافل مذهبی آشنا شد و به‌تدریج وارد فعالیت‌های سیاسی علیه حکومت پهلوی شد. بروجردی بعدها با تشکل‌های مذهبی و نیروهای مبارز مرتبط شد و در سال ۱۳۵۶ «گروه توحیدی صف» را تشکیل داد؛ گروهی که بعدها بخشی از هسته اولیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را شکل داد. فعالیت‌های این گروه تنها به پخش اعلامیه و فعالیت تبلیغاتی محدود نبود و برخی عملیات‌های مسلحانه علیه مراکز وابسته به حکومت پهلوی نیز توسط نیروهای این تشکیلات انجام شد.

 با این حال، روایت‌های مختلف نشان می‌دهد او نسبت به فضای برخی جریان‌های سیاسی و نظامی منطقه نگاه انتقادی داشت و تلاش می‌کرد مبارزه مسلحانه را در چهارچوب نگاه مذهبی و انقلابی دنبال کند.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، محمد بروجردی در مقاطع مختلف مسئولیت‌هایی چون حفاظت از امام خمینی(ره)، حضور در شورای مرکزی سپاه و سرپرستی زندان اوین را برعهده گرفت. در روایت‌های مربوط به آن دوران، بارها به نوع برخورد متفاوت او با زندانیان و تلاشش برای پرهیز از رفتارهای تند اشاره شده است؛ موضوعی که حتی گاهی باعث انتقاد برخی نیروهای هم‌دوره‌اش نیز می‌شد.

با آغاز بحران‌های کردستان، بروجردی راهی غرب کشور شد و بخش مهمی از فعالیت‌هایش را در سنندج، مهاباد و دیگر مناطق درگیر سپری کرد. در شرایطی که فضای کردستان به‌شدت ملتهب بود و گروه‌های مختلف مسلح در منطقه فعالیت می‌کردند، او تلاش داشت در کنار مقابله نظامی، اعتماد مردم محلی را نیز حفظ کند. بروجردی معتقد بود صف مردم کردستان از گروه‌های مسلح جداست و بدون همراهی مردم، برقراری امنیت ممکن نخواهد بود.

همین نگاه بعدها در تشکیل «سازمان پیشمرگان مسلمان کرد» نیز نقش مهمی داشت؛ تشکیلاتی که با هدف استفاده از نیروهای بومی و همراهی مردم منطقه شکل گرفت. بسیاری از روایت‌ها، این اقدام را از مهم‌ترین ابتکارهای بروجردی در مدیریت بحران غرب کشور می‌دانند. او علاوه بر حضور در عملیات‌های مختلف، تلاش می‌کرد میان سپاه، ارتش و نیروهای محلی هماهنگی ایجاد کند و از تبدیل شدن بحران کردستان به یک شکاف عمیق اجتماعی جلوگیری شود.

با آغاز جنگ تحمیلی نیز شهید بروجردی در جبهه‌های غرب کشور حضور فعالی داشت و در دفاع از مناطقی چون سرپل ذهاب نقش ایفا کرد. بعدها نیز در شکل‌گیری قرارگاه حمزه سیدالشهدا(ع) برای هماهنگی عملیات‌های غرب کشور نقش مؤثری داشت. با وجود مسئولیت‌های متعدد، روایت‌های مختلف از ساده‌زیستی، کم‌حرفی و دوری او از فضای تبلیغاتی حکایت دارند؛ ویژگی‌هایی که باعث شد نامش در سال‌های بعد کمتر از برخی فرماندهان دیگر در فضای عمومی مطرح شود.

در کتاب «محمد؛ مسیح کردستان»، نصرت‌الله محمودزاده تلاش کرده علاوه بر روایت زندگی شهید بروجردی، بخشی از فضای پیچیده سال‌های ابتدایی انقلاب و بحران کردستان را نیز بازخوانی کند؛ فضایی که در آن، بروجردی تلاش داشت امنیت را صرفاً از مسیر عملیات نظامی تعریف نکند و نقش مردم را در مدیریت بحران نادیده نگیرد.

شهید محمد بروجردی سرانجام اول خرداد سال ۱۳۶۲ در مسیر مهاباد ـ نقده، بر اثر برخورد خودرو حامل او با مین به شهادت رسید؛ اما نام او همچنان به‌عنوان یکی از چهره‌های اثرگذار غرب کشور و فرمانده‌ای شناخته می‌شود که در کنار میدان نبرد، به مسئله اعتماد و همراهی مردم نیز توجه داشت.

به مناسبت سالگرد شهادت شهید محمد بروجردی، با نصرت‌الله محمودزاده نویسنده کتاب «محمد؛ مسیح کردستان» به گفت‌وگو پرداختیم.

* آیا فعالیت‌های مهم شهید بروجردی را باید محدود به مناطق آزادسازی کردستان بدانیم؟

درباره شهید محمد بروجردی تا قبل از ورود او به کردستان پرونده بسیار درخشانی از عملکر مثبتش وجود دارد. جریان روند انقلاب و پیروزی انقلاب اسلامی ایران از او فردی ساخته بود تا امین شورای انقلاب اسلامی ایران در نزد شهید بهشتی و شهید مطهری شود. به همین دلیل بود که حفظ و نگهداری امام خمینی(ره) از فرودگاه تا بهشت زهرا و همچنین در مدرسه رفاه را برعهده او قرار دادند.

شهید بروجردی تا قبل از این اقدامات، گروه «توحیدی صف» را تشکیل داد که در آن عده‌ای از آمریکایی‌ها ترور شدند. مهم‌ترین اقدام شجاعانه او نوشتن نامه‌ای برای فرمانده آمریکایی بود که بر روی میزش قرار داد و به او گفت: «منی که این نامه را به شما رساندم، پس می‌توانم شما را هم ترور کنم. پس به صلاحتان است تا ایران را ترک کنید و بگذارید ایرانی‌ها خودشان برای خودشان تصمیم بگیرند.» این اتفاق برای اواخر سال56 و اوایل57 قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران است.

در حال حاضر که با آمریکا در جنگ هستیم، در آن زمان هم شخصی مانند بروجردی با یک گروه منسجم مبارزه خود را با آمریکا شروع کرده بود. دلیل این مبارزه هم این مسئله بود که وقتی شهید بروجردی خودش را به عراق و نزد امام خمینی(ره) می‌رساند، امام به او پیشنهاد می‌دهد که به سراغ دشمن اصلی باید رفت و مبارزه علیه استکبار جهانی آمریکا را آغاز کند. پس از بازگشت او از عراق تصمیم می‌گیرد تا با گروه «توحیدی صف» به مبارزه و ترور مسلحانه آمریکایی‌ها بپردازد.

بازگشت او از عراق باعث می‌شود تا فقط 60نفر از آمریکایی‌ها در کافه خان سالار ترور شوند. و در جریان این ترور باقی آمریکایی‌ها شناسایی می‌شوند و همین امر دلیلی می‌شود تا ژنرال آمریکایی‌ها شخصی به نام هایزن، نیروهای آمریکایی را از ایران خارج کند. به دلیل این عملکرد مثبت اش بود که توانست اعتماد اشخاصی مانند شهید بهشتی و شهید مطهری را به خود جلب کند و ماموریت مهم حفاظت از امام را برعهده بگیرد.

چرا شهید بروجردی اسلحه را بر زمین گذاشت تا کردستان را نجات دهد؟

* اگر شهید بروجردی در کردستان حضور نداشت، به نظر شما روند تحولات آن منطقه چه تفاوتی می‌کرد؟ در بخشی از کتاب، شهید بروجردی به‌عنوان فردی معرفی می‌شود که بیش از عملیات نظامی، به جلب اعتماد مردم فکر می‌کند. این رویکرد در فضای ملتهب آن روزها با مخالفت هم مواجه بود؟ نقش شهید بروجردی در شکل‌گیری «سازمان پیشمرگان مسلمان کرد» را چقدر تعیین‌کننده می‌دانید؟

شهید بروجردی تا قبل از ورود به کردستان یک فرمانده به اصطلاح چریکی بود. او معتقد به تفکرات امام خمینی(ره) بود و بر همین اساس از او فردی ساخته شده بود که توانست اقدامات مهمی را در مناطق کردستان انجام دهد. با شلوغی‌های مناطق کردستان او که مسئولیت حفاظت از امام را برعهده داشت به این مسئله فکر کرد که برای حفاظت از جان امام باید از او فاصله بگیرد و مسئله را ریشه‌ای حل کند.

این فاصله و ورود به مناطق درگیر باعث می‌شد تا جلوگیری کند از ورود تجزیه طلبان به تهران و سوء قصد به جان امام که متاسفانه این عمل برای رهبرشهیدمان اتفاق افتاد. به همین خاطر به دنبال ریشه‌های درگیری در مناطق کردستان رفت. جایی که تجزیه‌طلبان و آشوبگران کوموله و دموکرات مناطقی را اشغال کرده بودند. او اولین کسی بود که با دستور مستقیم شورای انقلاب، به فرماندهی سپاه غرب منصوب شد و خود را به کردستان رساند.

مرحوم آیت‌الله موسوی اردبیلی با ورود شهید بروجردی به او هشدار خطر تصرف کردستان را داده بود. پاوه به طور کامل و بخش‌هایی از سنندج در محاصره بود. در ابتدای ورودش به کردستان هیچ‌گاه تفنگ به دست نگرفت. این تصمیمی بود که خودش گرفته بود، به دلیل اینکه متوجه شده بود که تا قبل از انقلاب هر حکومتی که در کردستان وارد شده است فقط به دنبال منافع خودش بوده و زد و بندهایی با دموکرات‌ها انجام داده است.

او به دنبال اعتمادسازی از جانب مردم بود که شبیه آن افراد نشود. به همین دلیل به سمت تشکیل سازمان «پیشمرگان کرد مسلمان» افتاد. این سازمان توسط کردهایی شکل گرفت که به او و نیروهایش اعتماد کردند. شهید بروجردی معتقد بود که این خود کردها هستند که می‌توانند این عوامل ضدانقلاب را از کردستان خارج کنند. همچنین حضور او باعث شد بتواند ثابت کند که بسیاری از این نیروها فراری‌های سلطنت‌طلب و اعضای ارتش ساواک هستند و هیچ ارتباطی با اهالی کردستان ندارند.

همچنین باعث شد تا شهید بروجردی ثابت کند که مردم کردستان به دنبال همان عقیده‌ای هستند که امام خمینی(ره) به آن اعتقاد دارد، اما تا قبل از آن نتوانسته بودیم ارتباط مثبت بین مردم، انقلاب و امام را به اثابت برسانیم. با وجود شهید بروجردی این نظریه به اثابت رسید که مردم کردستان هم همراه و هم رای انقلاب و امام هستند. شهید بروجردی اعتقاد داشت تنها راه نجات کردستان، جایگزینی فرمانده‌ای بر قلب‌ها بر فرماندهی نظامی است. او با این اقدامی که انجام داد توانست مردم کردستان را مرید خود کند و همان اعتمادسازی را که در ابتدای ورود به دنبال آن بود را بدست بیاورد. این رفتار حتی باعث شد تا فرماندهان رد بالای ارتش همچون شهید صیاد، آبشناسان به او اعتماد کنند و باعث آزادسازی مناطق کردستان تا مرز شوند. یکی از اشخاص مهمی که به او اعتماد می‌کند شهید فلاحی است که در آن زمان رئیس ستاد کل ارتش محسوب می‌شد و آنقدر شهید بروجردی خود را ثابت کرده بود که از جانب ارتش به او که پاسدار سپاه بود اعتماد می‌شود تا در آزادسازی مناطق کردستان شرکت کند.

* چرا نسل امروز باید شهید بروجردی را دوباره بشناسد؟ چه ویژگی‌ای از او هنوز برای جامعه امروز قابل استفاده است؟

من اعتقاد دارم که شهید بروجردی صاحب سبک و نظریه مهم است که در حال حاضر این ویژگی‌ها کاربرد دارد. حتی این دو ویژگی مهم را زمانی که رهبر شهید درباره ایشان از من پرسیدند بیان کردم و این ویژگی‌ها شامل : یک فرماندهی بر قلب‌ها و دو ندیده شدن است. این فرماندهی قلب‌ها را می‌توانیم در این هفتاد و اندی شبی که از آغاز جنگ تحمیلی سوم گذشته است مشاهده کنیم. که چه مسئله و مواردی باعث شده است تا مردم در کف میادین حضور پیدا کنند و شخصی مانند ترامپ را ناامید و اغتشاشات را خنثی سازند.

من اساس کتاب «محمد، مسیح کردستان» را برای آن روزها ننوشته‌ام بلکه برای آینده و جوانان امروزی به نگارش درآورده‌ام. ندیده شدن ویژگی دومی است که مختص به شهید بروجردی است. ما در دو جنگ اخیر دیدیم که هرکس را بالا بردیم و مطرح کردیم توسط اسرائیل و آمریکا مورد هدف قرار گرفته شدند. شهید بروجردی هم جانب امنیت را می‌سنجید و هم نمی‌خواست اقداماتی را که درحال انجام دادن است را مطرح کند. زمانی که فرمانده دموکرات‌ها به اسارت گرفته شد، در زیر بازجویی متوجه شد که او شهید بروجردی است. همان شخصی که ماه‌ها و بلکه سال‌ها به دنبال او بودند. این دیده شدن فرماندهان در روزگار امروز بزرگترین اشتباهی بود که مرتکب شدیم و باعث شد تا ترور شخصیت‌های بزرگ را رقم بزنیم.

به اعتقاد بنده شهید بروجردی لازمان و لامکان بود. حتی اگر جنگی مانند جنگ رمضان در هر عرصه‌ای که باشد دوباره اتفاق بیافتد، کسی می‌تواند بر مردم فرماندهی کند که بتواند مردم را درک و تسلیم خدایی آنان باشد. کسی مانند شهید بروجردی که چنین مسئله‌ای را در دل کردستان و در میانه آشوب‌ها و درگیری‌ها به کار گرفت. موارد زیادی در کتاب «محمد، مسیح کردستان» بیان شده است که مردم با خواندن آن مصداق‌ها باور می‌کنند که چرا مردم کرد تا این حد به شهید بروجردی علاقه دارند. به همین خاطر است که معتقدم شهید بروجردی باید در جنگ رمضان دوباره شناخته شود. ابعاد وجودی او باید سرلوحه کار فرماندهان، مسئولین قرار بگیرد.

برای رونمایی کتاب «محمد، مسیح کردستان» نزدیک به 25نماینده مجلس و 50فرمانده ارتش و سپاه از شهید لاریجانی درخواست کردند تا در این رونمایی شرکت کند. زمانی که حضوری با این شهید ملاقات کردم به او گفتم به دو دلیل شبیه به شهید بروجردی هستید. اولین دلیل ته چهره مشابه‌ای است که با ایشان دارید و از جانب دیگر نکاتی را که مدنظر شهید بروجردی است را می‌توان در شما یافت. ایشان به من گفتند: «من با شهید بروجردی خیلی فاصله دارم.»

من برای نوشتن کتاب شهید بروجردی 15الی 16سال وقت گذاشتم تا به دنبال نکاتی بروم که در ژنرال‌های مهم جنگ جهانی ندیده باشم. تمامی آن ژنرال‌ها تاکتیک بلد بودند و شگردهایی را به کار می‌بردند که علاوه‌بر آن ویژگی‌ها که در شهید بروجردی وجود داشت موارد دیگری نیز پیدا شد. اما متاسفانه به این موارد پرداخته نشده است و ما هنوز این روح در جامعه را آنطور که باید جدی نگرفته‌ایم.

چرا شهید بروجردی اسلحه را بر زمین گذاشت تا کردستان را نجات دهد؟

* علت اینکه به او مسیح کردستان لقب داده‌اند چیست؟ چرا این عنوان را برای کتاب خود انتخاب کرده‌اید؟

زمانی که تحقیق خودم را آغاز کردم با حدود200نفر مصاحبه کردم. این مردم شامل افراد عادی کردستان، اعضای سازمان پیشمرگ مسلمان کردستان، مسئولین و افرادی که در آزادسازی سنندج نقش داشتند مصاحبه کردم. تمامی افرادی که با آن‌ها مصاحبه شده بود به یک وجه اشتراک اشاره کردند. حور قلبی یک فرمانده نظامی و مهربانی و خنده‌هایش در بحران‌ها باعص شده بود که او را عیسی مسیح بخوانند. به تعبیر آنان نگاه مسیحایی شهید بروجردی نقش بسیاری در آرامسازی جو مردم آن مناطق داشته است.

به همین دلیل احساس کردم بهترین عنوانی که می‌توانم برای نام کتاب انتخاب کنم «مسیح کردستان» است. در حال حاضر مسیح ایران، رهبر شهیدمان است که توانست با شهادتش جریان انقلاب را شتاب بیشتری ببخشد. به همین دلیل است که ما باید اندیشه و نظریه شهید بروجردی را به امروز متصل کنیم. این مسئله باعث می‌شود که به مردم ثابت شود که این یک تئوری دانشگاهی نیست بلکه اجرا شده است. شهید بروجردی آن را در کردستان و شهید سلیمانی در خان طومان آن را به اجرا درآورده و نتیجه را بدست آورده است.

اگر بروجردی را بتوانیم به مردم درست معرفی کنیم، می‌توانیم ثابت کنیم که حضور به موقع مردم در این شب‌ها چقدر موثر است و چگونه می‌تواند نقشه‌های شوم دشمن را خنثی کند. درباره حضور به موقع شهید بروجردی مصداق‌های بسیاری در کتاب وجود دارد. یکی از آن‌ها به زمانی اشاره می‌کند که در هنگام بمباران شدید کردستان و محاصره با ماشین خود زن بارداری را به بیمارستان می‌رساند. او معتقد بود فرزند ان زن است که رار است در آینده کردستان را حفظ کند.

یا کوموله ضد انقلابی که تا پای اعدام رفته بود و به کوموله بودن خود افتخار می‌کرد اما توسط شخصیت شهید بروجردی متحول شد و ۲۰روز بعد از توبه‌ای که انجام داده بود در کردستان به شهادت رسید.


منبع : خبرگزاری مهر
رپورتاژ آگهی رایگان
دکمه بازگشت به بالا