گم‌شدن ناگزیر، در شهری که نام خیابان‌هایش مدام تغییر می‌کند


خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: رضا شیرازیان ایده‌پرداز و مجری پروژه‌های تهران‌نگاری، ایران‌نگاری و الگوی حفاظت پیشگیرانه، و همچنین نظریه‌پرداز حوزه جذابیت در بناها و محوطه‌های تاریخی است. از جمله کتاب‌های او می‌توان به «مطالعات اسنادی سلماس و پیرامون آن»، «اطلس ایران قدیم»، «تهران‌نگاری-تهران در مطبوعات دوره قاجار»، «تهران‌نگاری- بانک نقشه‌ها و عناوین مکانی تهران قدیم»، «اطلس تهران قدیم؛ میراث جهانی ایران» (کتاب همایش یونسکو ۱۳۸۳) اشاره کرد. شیرازیان در کارنامه خود دستاوردهای مانند تقدیر کتاب سال ایران و جایزه تهران‌پژوهی در سال‌های ۱۳۹۵ و ۱۳۹۷ دارد. او کارشناس ارشد مرمت بناها و بافت‌های تاریخی و همچنین کارشناس عمران است و از سال ۱۳۷۷ وارد عرصه حفاظت آثار تاریخی شده است. با او درباره تاثیرات یادمان‌های شهری، فرهنگ و تغییر نام خیابان‌ها و معابر به گفتگو نشستیم:

* با توجه به رویدادهای ناگوار جنگ اخیر، شورای شهر تهران در تدارک تغییر نام برخی خیابان‌ها است به منظور یادبود درگذشتگان و بزرگداشت رویدادهای دفاعی نظر شما چیست؟

بله، با اتفاقاتی که در جنگ ۴۰ روزه افتاده، دوباره موجی از نام‌ها برای یادمان‌های جدید مطرح شده است؛ نام اشخاص یا وقایعی که شهرداری یا ارگان‌های دیگر می‌خواهند به نام آن‌ها نام‌گذاری شهری انجام دهند. یکی از کارهایی که متأسفانه از دوره پهلوی در ایران مرسوم شد، تغییر نام یا نام‌گذاری خیابان‌ها بر اساس رویدادهای سیاسی است. ببینید، ماجرا این است که نام یک ابزار ارتباطی است. در دنیای پیشرفته‌ای که به قواعد شهرسازی اهمیت می‌دهد، نام‌ها قواعدی برای انتخاب دارند. هرچند باید به وجه سمبولیک نام‌ها توجه شود، اما وجه فنی نام‌گذاری هم در آن جوامع بسیار مهم است.

در دوره پهلوی، برای مثال یک خیابان در طول عمرش در دوره محمدرضا شاه سه یا چهار نام مختلف گرفته است. مثلاً خیابان دکتر فاطمی که امروز می‌شناسیم، ابتدا «جاده نظامی» کمی بعد «خیابان قزل‌قلعه» بوده است. بعد در دوره‌ای «شاه اسماعیل» نام گرفته، بعد «ایران نوین» شده و پس از آن هم «آریامهر» نامیده شده است؛ یعنی چهار بار نام آن تغییر کرده است. یا مثلاً خیابان «فرح» که بعداً «سهروردی» شد، یا خیابان «پرگار» که بعد «ملاصدرا» شد، یا خیابان «۶ بهمن» که بعد «میرداماد» شد. این تغییرات در همان دوره انجام شده است. در سال ۱۳۵۵ نام برخی فلاسفه و حکمای اسلامی را بر روی خیابان‌هایی که برای خود نامی داشتند، گذاشته شد؛ این تغییر نام‌ها به پیشنهاد دکتر سید حسین نصر و با خواست فرح دیبا انجام شد.

* این نام‌گذاری با نام‌گذاری‌های به نام شاعران فاصله زمانی زیادی دارد؟

بله، این موضوع فاصله زیادی با شروع نام‌گذاری یادبودی با نام شاعرانی چون فردوسی دارد؛ و نام‌گذاری‌های یادبودی فرهنگی-تاریخی از نوع دیگری است. ما تقریباً از اوایل دوره رضاشاهی این نوع نام‌گذاری‌ها را داریم. البته جالب است بدانید خیابان‌هایی که به نام شاعران بوده‌ نیز در همان دوره کوتاه نیز جابه‌جا شده‌اند. مثلاً فردوسی در سال ۱۳۰۹ ش. خیابان کوچک‌تری در ضلع غربی سفارت انگلیس (بابی سندز فعلی) بوده و بعد جابه‌جا شده تا جایگزین نام خیابان بزرگ‌تری به نام علاءالدوله شود. سعدی هم ۱۳۰۹ش. نامش روی لاله‌زار شمالی که کوچه باریکی بود، گذاشته بودند. منوچهری در جای خود مانده، فقط سمت شرقی لاله‌زار که غزالی نام داشته هم بعداً منوچهری نام گرفته و نام غزالی به ضلع شمالی سفارت روسیه منتقل شده است. در آن دوره فقط نام‌گذاری یادبودی با نام شاعران نبود، از نام شاهان هم استفاده شد. مثلاً خیابان نادری که به نام نادرشاه افشار، خیابان عباسی به نام شاه عباس صفوی و خیابان شاهپور که به نام شاپور ساسانی اشاره دارد. به هر حال در همان دوره هم بعضی خیابان‌ها را چندین بار تغییر نام داده‌اند.

* مسئله اصلی در تغییر نام خیابان‌ها چیست؟

ببینید، نام یک خیابان که در آدرس قرار می‌گیرد، بخشی از زیرساخت شهری است. چیزهای مختلفی به آن متصل می‌شود و تقریباً شبیه نام یک انسان است. تصور کنید نام یا نام خانوادگی‌تان را عوض کنید؛ می‌بینید که چقدر تغییر و مشکل ایجاد می‌شود. مثلاً مدارک تحصیلی، حساب‌های بانکی و بسیاری از امور دیگر باید تغییر کنند و ممکن است در این میان اشتباهاتی رُخ دهد یا چیزهایی به کلی از دست برود. درباره خیابان هم همین‌طور است؛ بسته به ابعاد و حوزه نفوذ آن و تعداد افرادی که با آن در ارتباط هستند، خسارت‌های پنهان تغییر نام بسیار بالا است.

* در سایر کشورها این موضوع چگونه مدیریت می‌شود؟

در اروپا، آمریکا و کشورهایی که ثبات اقتصادی‌فرهنگی بیشتری دارند، اصولاً نام خیابان‌ها را عوض نمی‌کنند تا آدرس‌ها را تغییر نکنند و قوانین در این زمینه بسیار سختگیرانه است. اما ما به این موضوع توجه نکرده‌ایم، از دوره پهلوی هم نام‌گذاری‌های یادبودی با تغییر نام قدیم‌تر خیابان و تغییر آدرس ساکنین همراه بوده است؛ چه یادبودهای فرهنگی و چه سیاسی. اما متأسفانه کسی به این توجه نکرده که تغییر نام خیابان می‌تواند خسارت‌های هنگفتی به شهر وارد کند. آن زمان هم به نظر می‌رسید که اگر مثلاً خیابان «ایران نوین» به «آریامهر» تبدیل شود، اتفاق خاصی نمی‌افتد.

* درواقع تغییر نام خیابان‌ها بدون توجه به پیامدهای آن انجام می‌شد. آیا در آن زمان کسی نبود که درباره درست یا غلط بودن این کار نظر بدهد؟

خیر؛ کسی نبود که اهمیت ثبات در نام‌های معابر را از بعد فنی و اقتصادی درک کند، افرادی در مطبوعات اعتراض می‌کردند ولی بیشتر از بعد صرفاً هویتی به آن نگاه می‌شد. امروز هم متأسفانه در مجموعه مدیریت شهری و شورا متخصصی در این زمینه نیست. جالب است بدانیم که در نام‌گذاری‌های اولیه، نام‌گذاری‌ها اغلب مکانی بودند؛ یعنی بر اساس مکان خاص موجود یا فردی شاخص که در آن کوچه یا خیابان سکونت یا مالکیت داشت نام‌گذاری انجام می‌شد.

* این نوع نام‌گذاری ارگانیک‌تر و اصیل‌تر به‌نظر می‌رسد، مثلاً نام نسبت به عوارض طبیعی و حضور انسانی آن منطقه شکل می‌گرفت.

بله، مثلاً «کوچه کلیسا»، «کوچه زغالی‌ها»، «خیابان یخچال»، یا گذرهایی مانند «درب حمام نواب»؛ یعنی نام‌هایی که به وجه تسمیه مشخصی اشاره داشت. تقریباً همه این نام‌ها به همین شکل بوده‌اند و به همان نسبت هم قابل شناسایی بودند و تاریخ و روزمره شهر را بازتاب می‌دادند. مثلاً «کوچه خدابنده‌لوها» یا حتی «خیابان ناصریه» که اولین خیابان داخل شهر تهران است و از دروازه ناصری تا کاخ گلستان محل سکونت ناصرالدین‌شاه می‌آمده است.

* پس نام‌گذاری‌های یادبودی یا سمبولیک از چه زمانی شروع شد؟

نام‌گذاری‌های یادبودی یا سمبولیک در واقع بعد از مشروطه شروع می‌شود. یکی از نمونه‌هایی که توانستیم پیدا کنیم، نام‌گذاری خیابانی است که امروز «نوفل‌لوشاتو» نام دارد. چون سفارت فرانسه آنجا بوده، نامش «پاریس» گذاشته شده بود. این احتمالاً یکی از اولین نمونه‌های نام‌گذاری سمبولیک در تهران است. من این موارد را مفصل بررسی کرده‌ام، در دوره رضاشاه، تحت تأثیر اتفاقاتی که بعد از مشروطه برای ساختن یک فرهنگ ملی رخ داد، نام‌گذاری‌های دستوری سمبولیک به صورت گسترده انجام گرفت. عمده این نام‌گذاری‌های یادبودی، فرهنگی‌تاریخی بودند؛ از نام شاعران گرفته تا پادشاهان.

* این‌ها همان چیزهایی بودند که انجمن مفاخر آن زمان پیشنهاد می‌کرد، و نام‌گذاری‌های سیاسی چه زمانی رواج پیدا کردند؟

نام‌گذاری‌های سیاسی در اواخر دوره رضاشاه آغاز شد؛ مانند «خیابان پهلوی» «خیابان شاه»، «میدان ۲۴ اسفند». اما بعد از اشغال تهران، ما با پدیده جدیدی روبه‌رو شدیم؛ سه خیابان در تهران به نام چرچیل، روزولت و استالین نام‌گذاری شد؛ چون ارتش آن‌ها ایران را اشغال و خودشان در کنفرانس تهران شرکت کرده و محمدرضا شاه را به سلطنت رسانده بودند. این اولین بار بود که نام سیاستمداران خارجی بر خیابان‌های تهران گذاشته می‌شد. خیابان روزولت در شرق سفارت امریکا که امروز «مفتح» است؛ چرچیل در بالای سفارت انگلیس که امروز خیابان «نوفل لوشاتو» است؛ و استالین در بالای سفارت روسیه که امروز خیابان «غزالی» است.

* این اولین نمونه‌های نام‌گذاری سیاسی با اسامی خارجی بوده است؟

بله، البته قبل‌تر میدان فوزیه (امام حسین فعلی) به مناسبت ازدواج محمدرضاشاه ولیعهد با فوزیه بنت فواد هم بوده است. و بعدتر در دوره محمدرضاشاه چنین مواردی زیاد دیده می‌شود. مثل بلوار الیزابت (کشاورز) یا خیابان آیزنهاور (آزادی). یک الگوبرداری هم در دوره رضاشاه ظاهراً از نام‌گذاری انگلستان در مستعمراتش شد که در سراسر شهرهای ایران خیابان‌ها و میادینی به نام پهلوی، شاهپور، رضاشاه کبیر، محمدرضاشاه و … می‌گذاشتند.

* پیش از آن هم نمونه‌هایی داشتیم از نامگذاری مکان‌ها، مثل «مسجد شاه» در شهرها.

مورد مسجد شاه با نام‌گذاری خیابان‌ها متفاوت است، مسجد شاه نام‌گذاری بنایی است که بانی‌ای داشته و به نام همان بانی ثبت شده است. اما خیابان، که شارع عام است، معمولاً چنین روندی نداشته است. نمونه‌هایی مثل «خیابان ناصریه»، «کامرانیه»، «امیریه» یا «منیریه» مرتبط با املاکی بودند که صاحبان آن‌ها در آن محدوده داشتند. یعنی شخصی شاخص بوده و نامش بر آن منطقه گذاشته شده است.

اما در دوره پهلوی دوم، بهره‌برداری سیاسی از نام خیابان‌ها بسیار توسعه پیدا کرد و متأسفانه همین الگو بعد از انقلاب اسلامی هم با سرعت فزاینده ادامه یافت. و شیوه شهرسازی و اداره شهر، بیشتر درگیر شیوه‌های سیاسی و تبلیغی شد تا شیوه شهرسازی پایدار و شهروند محور.

* یک نمونه معنادار از نام‌گذاری در گذشته وجود دارد که با شرایط امروز مقایسه‌پذیر باشد؟

بله، یک مورد جالب مربوط به خیابان «مدرس» است. ما از دهه ۳۰ خیابانی به نام آیت‌الله مدرس در تهران داشتیم که از جلوی مجلس شورای ملی (میدان بهارستان) شروع می‌شد و تا خیابان امیرکبیر امتداد می‌یافت؛ این نام‌گذاری کاملاً بامسما و منطبق با سابقه تاریخی محلّی بود؛ چون هم مجلس همانجا بود، که محل کار مدرس بود و هم خانه او در نزدیکی آن قرار داشت. اما بعد از انقلاب، این نام به بهارستان تغییر کرد؛ و نام اتوبان شاهنشاهی برداشته شد و نام «آیت‌الله مدرس» رویش گذاشته شد!

گم‌شدن ناگزیر، در شهری که نام خیابان‌هایش مدام تغییر می‌کند

* چرا چنین بی‌تناسبی‌هایی در نام‌گذاری خیابان‌ها و کوچه‌ها به وجود آمده است؟

ببینید، الان مشکل در مجموعه نام‌گذاری، یعنی کمیته نام‌گذاری شورای شهر، این است که این مجموعه، خارج از قواعد و استانداردهای فنی پایه عملکرده، حداقل اصول و معیارهای لازم را رعایت نمی‌کند. در نام‌گذاری‌ها باید تناسبات مشخصی رعایت شود، اما فارغ از ضررهای تغییر نام، بسیاری از نام‌گذاری‌های جدید هم بی‌جا انجام شده است. مثال می‌زنم: آقای «محمد زهرایی» بنیان‌گذار نشر کارنامه در خیابان دربند ساختمانی می‌ساختند، اما عمرشان کفاف نداد که در آن‌جا ساکن شوند. با این حال، دو کوچه پایین‌تراز این ملک نوساز، را به نام ایشان تغییر دادند. یعنی نام کوچه‌ حمید با حداقل ۶۰ قدمت در شمال بیمارستان شهدا به محمد زهرایی تغییر یافت. که هیچ ارتباط مکانی هم با ایشان نداشت. یا درباره آقای نجف دریابندری و خانم فهیمه راستکار، دو کوچه در شرق و غرب بلوار آفریقا(جردن) را که هیچ ارتباط مکانی با آن‌ها نداشت، به نامشان گذاشتند، در حالی که منزلشان سه کوچه پایین‌تر در خیابان چهرازی (شهید رحیمی) بود.

از همه خنده‌دارتر، در دوره گذشته شورای شهر، کوچه «خادم آزاد» در امیریه -که خانه پدر فروغ فرخزاد در آن قرار داشت- به نام یکی از دفترهای شعر فروغ، یعنی «تولدی دیگر»، تغییر نام داده شد!

* خود خانه فروغ حفظ شد؟

بله، خانه وجود دارد، اما نمی‌دانم الان در چه وضعیتی است. نکته این است که چنین مواردی نقض فاحش قواعد نام‌گذاری‌اند. تناسبات مکانی اصلاً رعایت نمی‌شود و علاوه بر این‌که تغییر نام خود به‌تنهایی ضرر دارد، بی‌توجهی به تناسب مکانی نیز مشکل ایجاد می‌کند. وقتی یک کوچه ۶۰ ساله را تغییر نام می‌دهید، یعنی ۶۰ سال سابقه و اسناد مرتبط با آن را قطع می‌کنید. و این مشکلات زیادی ایجاد می‌کند، الان اسناد بسیار زیادی-حتی سندهای منگوله‌دار- هستند که موقعیت مکانی املاکشان قابل شناسایی نیست، چون عوارض و نام‌های قدیمی از بین رفته است.

* یعنی اگر کسی ادعای حقوقی داشته باشد، نمی‌تواند آن را ثابت کند؟

به این راحتی نیست. اثبات آن بسیار دشوار است. اما مسئله فقط این هم نیست. فرض کنید می‌خواهید زندگی‌نامه فروغ را بنویسید؛ می‌خواهید بنویسید در امیریه، در کوچه خادم آزاد به دنیا آمده. آیا می‌شود نوشت: در امیریه، در کوچه «تولدی دیگر» متولد شد؟ این خطاها در شهر بسیار زیاد شده است.

* استدلال تصمیم‌گیران برای این کار چیست؟

معمولاً می‌گویند می‌خواهیم یک شخصیت یا رویداد را بزرگ بداریم. اما واقعیت این است که بزرگداشت با تغییر نام نام‌های قدیمی، نزد تصمیم‌گیران یک اقدام کم‌هزینه تلقی می‌شود، در حالی‌که هزینه‌های پنهانش برای شهر بسیار بالاست. آن‌ها فکر می‌کنند کار ساده‌ای است: چند پلاک فلزی عوض می‌شود، یک نام جدید مطرح می‌شود و مردم آن را می‌بینند. اما واقعیت بسیار پیچیده‌تر و بسیار بسیار پرهزینه‌تر است.

یکی از اتفاقات بسیار رایج در تهران، نام‌گذاری کوچه‌ها و خیابان‌ها به نام شهداست. در برخی مناطق، حتی با خانواده شهدایی مواجه شدم که هنوز از نام قدیمی کوچه‌شان استفاده می‌کنند. چون نام آن کوچه بخشی از هویت تاریخی آن شهید نیز هست. وقتی این نام را تغییر می‌دهیم، به مرور هویت تاریخی خود آن شخصیت را هم دستکاری می‌کنیم.

* شما گفتید این فقط یکی از موارد است، چند مورد وجود دارد برای توجه؟

بله، این تنها یکی از ۲۱ مورد مضرات تغییر نام است که من در کارگاه‌هایم، آموزش می‌دهم. یکی از مهم‌ترین‌ها همین تناسب مکانی است. علاوه بر آن، مسائل دیگری نیز هست. مثلاً شما در شهر مدام مترو و اتوبوس اضافه می‌کنید، اما می‌بینید ترافیک کاهش پیدا نمی‌کند. زیرساخت اطلاعات مکانی شهر نقش بسیار مهمی در کاهش ترافیک دارد. مثال بزنم: خیابان «نفت» که از خیابان «ظفر» منشعب می‌شود، توسط شورای شهر اصلاح‌طلب به «خیابان دکتر مصدق» تغییر نام داده شد. من همان زمان اعتراض کردم؛ خیابان نفت به این دلیل نام‌گذاری شده بود که زمین‌های آن محدوده، زمین‌های شهرک نفت بوده و ۶۰ سال قدمت دارد. ۱۲ کوچه از این خیابان منشعب می‌شود و آدرس‌های بسیاری به آن وابسته‌اند. تغییر نام، برخلاف تصور، موضوعی بسیار حساس و اثرگذار است که بی‌توجهی به آن می‌تواند برای شهر مشکلات جدی ایجاد کند.

* در همان خیابان نفت یک قنات وجود دارد که به آن «قنات نفت» می‌گویند؛ اهالی به آن می‌گویند «آب نفت».

عجیب‌تر این است که بعداً آمدند و خیابان‌های ۱ تا ۱۲ منشعب از نفت را به نام شهرهایی در تاجیکستان، افغانستان، ازبکستان تغییر نام دادند؛ خیابان‌ها غزنین، قندهار، بامیان، سمرقند، خجند، پنجشیر شد و به ظاهر کار فرهنگی کردند!

حالا تصور کنید شما راننده‌ای هستید که از خیابان ظفر به نفت می‌پیچید. وقتی به شما آدرس داده‌اند «کوچه سوم نفت»، با دیدن اولین تابلو سریع متوجه می‌شوید کوچه سوم کدام سمت خیابان و چند کوچه جلوتر است. اما وقتی نام‌ها عوض می‌شود و مثلاً به جای شماره کوچه، نام «سمرقند» را دارید، مجبورید سرعت را کم کنید و تک‌تک کوچه‌ها را نگاه کنید تا نام مورد نظر را پیدا کنید.

* یا حتی از مردم بپرسید که «خیابان سمرقند کجاست؟»

دقیقاً. وقتی سرعت را کم می‌کنید یعنی سطح اشغال خیابان توسط خودرو در زمان افزایش پیدا می‌کند. مصرف سوخت بالا می‌رود. و از آن مهم‌تر، خودروهای پشت‌سر هم مجبور به کم‌ کردن سرعت یا توقف می‌شوند. حالا اگر بدانید تهران ۷۰ هزار معبر دارد، می‌فهمید حجم بزرگی از ترافیک تهران ناشی از همین سردرگمی‌ها و مداخلات نسنجیده شورای شهر در نام‌گذاری است.

* یعنی اگر به این زیرساخت فرهنگی دست زده نمی‌شد، مسئله خیلی ساده‌تر حل می‌شد؟

بله، حالا ببینیم در کشورهای دیگر خیابان چه ماهیتی دارد؛ به عنوان مثال شما در یک واحد آپارتمانی، از درِ خانه به داخل ملک شماست. اما از در واحد تا در اصلی مجتمع جزو «مشاعات» است؛ همان‌طور که پشت‌بام، پارکینگ، انباری، راه‌پله و… مشاع‌اند. شما نسبت به مشاعات حق دارید، اما اجازه مداخله ندارید. هر تغییری نیازمند رأی مجمع عمومی ساختمان است و برخی تصمیم‌ها حتی با رأی مطلق باید تصویب شود.

خیابان و کوچه نیز همین‌طور است؛ مشاعِ تمام مالکین آن خیابان است. در بسیاری از کشورها تغییر نام کوچه و خیابان فقط با رأی مالکان همان معبر امکان‌پذیر است. حد نصاب هم دارد و قوانین آن در کشورها متفاوت است. در برخی، ۵۱ درصد لازم است؛ در برخی دیگر حتی ۷۰ یا ۸۰ درصد رأی موافق نیاز است. هیچ مدیر شهری یا نماینده شورای شهری اجازه ندارد نام یک کوچه را بدون رأی صاحبان املاک تغییر دهد. شورای شهر تنها نقش اداری و دبیرخانه‌ای دارد. در لندن خیابان‌هایی دارید که نامشان ۴۰۰ سال است تغییر نکرده‌اند؛ حتی پلاک‌بندی‌شان هم دست نخورده. ثبات «ارزش و ثروت» می‌آورد؛ و تغییر «هزینه و زحمت» تولید میکند.

* مثال واقعی از مشکلاتی که این تغییر نام‌ها ایجاد کرده هم دارید؟

بله، موارد زیادی! مثلاً فردی همه مراحل مهاجرتش به کانادا را انجام داده بود. سربرگ شرکت، آدرس‌ها، مدارک… همه ارسال شده و پذیرفته شده بود. اما تغییر نام یک خیابان باعث شد کل پرونده‌اش رد شود. چون در کنترل مدارکش نام خیابان نوشته شده بر سربرگ پیدا نشد. دیگر هم فرصتی برای توضیح و اثبات این تغییر به او ندادند. عملاً زندگی شخصی و حرفه‌ای او تحت تأثیر این تغییر نام قرار گرفت.

یا مثالی دیگر، آتش‌نشانی تهران مدت‌ها درگیر این مشکل بود و هنوز هم هست. فردی سالخورده ممکن است کوچه یا خیابان را فقط با نام قدیمی‌اش بشناسد. هنگام حادثه تماس می‌گیرد و نام قدیمی را اعلام می‌کند. اپراتور آتش‌نشانی آن نام را در سیستم نمی‌یابد. برای حل این موضوع، مدتی آتش‌نشانی از سازمان فناوری اطلاعات خواست نام‌های قدیمی را هم در سیستم‌های جست‌وجو ثبت کنند، اما این سیستم کامل نیست و دائمی هم به روز نمی‌شود. ممکن است کسی زنگ بزند و نشانی خیابان «نفت، مصدق فعلی» را بدهد و سیستم هنوز آن را به‌درستی نشناسد.

این‌ها همه نشان می‌دهد که تغییر نام‌ها فقط یک موضوع سمبولیک یا فرهنگی نیست؛ بخش مهمی از زیرساخت زندگی شهری است و مداخله در آن بدون رعایت اصول، هزینه‌های سنگینی به مردم و شهر تحمیل می‌کند.

* سال‌ها پیش یک‌بار کسی در اقدسیه به من آدرس داده بود: «خیابان گلستان، کوچه فلان». من حدود ۴۵ دقیقه فقط در همان محدوده چرخیدم و اصلاً خیابان گلستان را پیدا نکردم. آن وقت‌ها موبایل هوشمند نبود؛ ناچار برگشتم خانه و بعداً فهمیدم اسم خیابان گلستان را با نام شهیدی تغییر داده‌اند. خب من که بار اولم بود آن‌جا می‌رفتم، از کجا باید بفهمم شهید فلانی همان گلستان است؟ یا کوچه‌ای هم که در نشانی گفته شده بود یک بن‌بست کوچک جدید بود؛ باغی را خراب کرده بودند و تقسیم کرده بودند و ساخته بودند و یک کوچه باران از تویش درآمده بود که ورودی چند ساختمان بود. من در این مدت از مردم محل می‌پرسیدم «کوچه باران؟» و همه می‌گفتند چنین چیزی نداریم. طبیعی است که آدم گم شود.

این مشکل گسترده‌ای است، بسته‌های پستی هم گم می‌شوند. خیلی زیاد. راننده‌ها سردرگم می‌شوند. پستچی‌ها که ۳۰ سال در یک محله کار نمی‌کنند. شرکت‌های پست خصوصی هم هستند که متکی به دایرکتوری‌های جدید نام هستند؛ وقتی اسم‌ها ناگهان عوض می‌شود، سیستم‌ها نمی‌توانند همراهی کنند. نتیجه‌اش این است که آدرس‌ها به‌هم می‌ریزد. در حالی که «یادمان‌سازی» در شهر روش‌های بسیار متنوع و کارایی دارد، بدون این‌که آدرس مردم را دستکاری کند.

* مثل چه نمونه‌هایی؟

اجازه بدهید مثال دقیق بزنم. وقتی جمال خاشقجی در سفارت عربستان در ترکیه به قتل رسید، همکارانش در روزنامه واشنگتن‌پست از شورای شهر واشنگتن خواستند فضایی را در مقابل ورودی سفارت عربستان، به‌عنوان «یادبود خاشقجی» نام‌گذاری کنند. اما این کار را چگونه انجام دادند؟ با انتخاب پیاده‌راه دسترسی به سفارت عربستان، با یک تابلو مخصوص با رنگ یادمانی؛ بدون این‌که آدرس رسمی خیابان تغییر کند، بدون این‌که زندگی مردم مختل شود.

* یعنی یک رنگی وجود دارد که قرارداد کرده‌اند این رنگ یادمانی است؟

بله، شهرهای پیشرفته برای این کار استانداردهایی دارند-همان‌طور که ما هم الان برخی تابلوهای جدید را با رنگ‌های متفاوت می‌بینیم، اما آن‌ها سیستم بسیار کامل‌تری را تعریف کرده‌اند.

* در ایران چگونه عمل شد؟

ما در ایران، وقتی عربستان شیخ نمر را اعدام کرد، نام خیابان مقابل سفارت را از«ناز» به «شهیدالنمر» عوض کردیم. یعنی به جای آن‌که ضربه‌ای به سیاست‌های جنایتکارانه عربستان وارد شود، این ما بودیم که به شهر خودمان آسیب زدیم. آدرس مردم، کسب‌وکارها، اسناد، همه را تحت تأثیر قرار دادیم.

در امریکا وقتی جورج فلوید با خشونت پلیس شهر مینیاپولیس ایالت مینه‌سوتا کشته شد، جنبش «Black Lives Matter» به یکی از بزرگ‌ترین جنبش‌های معاصر ضد نژادپرستی آمریکا تبدیل شد. اما با وجود این عظمت، نتوانستند نام خیابانی که فلوید در آن کشته شد را تغییر دهند؛ چون مالکین آن خیابان رضایت نداشتند.

* پس چه کردند؟

در پایتخت، شهر واشنگتن دی‌سی در مناسب‌ترین نقطه شهر، خیابان شانزدهم مقابل پارک لافایت و در امتداد کاخ سفید، بین دو چهار راه را با طراحی زیبایی در کف‌فرش خیابان با حروف عظیم نوشتند: Black Lives Matter و با نصب تابلو آن محدوده را Black Lives Matter Plaza نامیدند. یعنی هیچ آدرسی عوض نشد، هیچ سابقه‌ای حذف نشد، اما یادبود ایجاد شد و اتفاقاً تبدیل به یک نماد جهانی شد که حتی در تصاویر ماهواره‌ای هم به خوبی دیده می‌شود.

گم‌شدن ناگزیر، در شهری که نام خیابان‌هایش مدام تغییر می‌کند

* این روش‌ها خلاقانه‌اند، حافظه جمعی را زنده نگه می‌دارند، مکان را ماندگار می‌کنند، گسست تاریخی ایجاد نمی‌کنند و زندگی روزمره مردم را مختل نمی‌کنند.

مشکل ما این است که به جای این روش‌های حرفه‌ای و مطالعه شده، ساده‌ترین و پرهزینه‌ترین راه را انتخاب می‌کنیم: تغییر نام رسمی خیابان! در واقع شما می‌توانید در «فضاهای با مسمّا» بزرگداشت انجام دهید، بدون اینکه نام قدیمی خیابان را تغییر دهید. نمونه‌اش همین بحث اخیر تغییر نام خیابان آزادی به نام رهبر شهید سیدعلی خامنه‌ای است که پیشنهاد شده بود. البته خانواده مخالفت کردند. حتی اگر قرار باشد بزرگداشتی انجام شود، در مسیر خیابان آزادی می‌توان با روش‌های نوین، خلاقانه و با مسمّا کار کرد، بدون اینکه آدرس مردم عوض شود و مشکل یا تقابل ارزشی ایجاد کند.

*تغییر نام خیابان علاوه بر مشکلات عملی، می‌تواند تقابل ارزشی هم ایجاد کند؟

دقیقاً. وقتی ما یک خیابان قدیمی را که تغییر نام می‌دهیم، و آن را به نام شهدا یا شخصیت‌ها یا موارد دیگر می‌گذاریم، ناخواسته این احساس ایجاد می‌شود که «ارزش جدید» در حال حذف «ارزش قدیمی» است. این تعارض بی‌خود ایجاد می‌شود در حالی که با روش‌های دیگر می‌توان هر دو ارزش را کنار هم نگه داشت.

در بسیاری از کشورها یادمان‌ها به شکل‌هایی ساخته می‌شود که هم ارزش را زنده نگه دارد و هم یک «خیر عمومی» ایجاد کند. مثلاً در اروپا و آمریکا نیمکت‌هایی نصب می‌کنند که روی آن‌ها پلاک یادبود فرد درگذشته قرار دارد. یعنی شما در کنار بزرگداشت، یک خدمت شهری هم ارائه می‌کنید. ما در گذشته سقاخانه داشتیم که دقیقاً همین کارکرد را داشت: هم یادمان بود، هم خدمت عمومی.

* این را در سنت خودمان داریم، خاطرم رفت به اینکه در کاشان «نذر سایه» داشتیم؛ افراد بخشی از ملک‌شان را طوری می‌ساختند که رهگذران در گرمای کویر زیر سایه بنشینند. همین‌طور «نذر درخت» یا کاشتن درخت‌های خاص، که هم یادگار بود و هم خدمت به شهر.

یادمان‌های شهری در دنیا معمولاً با خدمت به عموم و خیر جمعی همراه‌اند و مهم‌تر اینکه در دنیا شیک‌ترین و باکیفیت‌ترین یادمان‌ها مربوط به شهدا و فداکاران ملی است. یادمان ۱۱ سپتامبر: یک مجموعه کامل، با کیفیت بسیار بالا و اسامی همه قربانیان در آن حک شده است. اما در تهران بسیاری از تابلوهایی که به نام شهدا هستند حتی نام کوچک ندارند! یعنی معلوم نیست این شهدا که نامشان روی دیوارهاست چه کسی هستند. بانک‌های اطلاعاتی ما ضعیف است. حتی سایت رسمی شهرداری- map.tehran.ir – پنج شش سال‌ است به‌روز نشده. این یعنی زیرساخت اطلاعات مکانی پایتخت نیمه‌کاره رها شده است.

* شاید چون اینکار هزینه دارد؟

چند سال پیش شهرداری اعلام کرد که یه واگن مترو ۹۰ میلیارد تومن ارزش دارد. به سامان کردن زیرساخت اطلاعات مکانی تهران، اندازه صدها واگن مترو برای ما صرفه‌جویی زمانی و مالی می‌کند، کیفیت زندگی شهری را بسیار افزایش می‌دهد و پول یک واگن مترو را هم خرج نمی‌کند!

* پس مسئله فقط فرهنگی نیست؛ این یک مسئله زیرساختی است.

بله کاملاً، حتی در جایی با جان آدم‌ها سروکار دارد. شما تصور کنید خدمات امدادی به‌خاطر تغییر نام خیابان، در یک حادثه ۲ دقیقه دیرتر مکان مورد نظر را پیدا کنند؛ ممکن است جان یا جان‌هایی در همان دو دقیق از دست برود.

* یا مثل آن موردی که گفتید پرونده مهاجرت یک نفر رد شود چون آدرس جدید با مدارک قبلی‌اش نمی‌خواند و کلی هزینه و برنامه‌ریزی زندگی اش به باد برود… خوب این‌ها شوخی نیست.

بعد هم گاهی شهرداری برای دلجویی ساکنان می‌آید دو اسم می‌گذارد، اسم جدید و در پرانتز نام قدیمی. این بدتر گیج‌کننده است و مشکل را بزرگتر می‌کند! در این سال‌ها نام‌گذاری به نام اشخاص بسیار زیاد شده، متاسفانه در دوره‌هایی از شورای شهر، حتی به تعبیر من از آن سوء استفاده سیاسی کردند و آن را ابزاری برای اعتباردهی سیاسی و امتیازگیری کردند. این رفتارها باعث شده در میان خانواده‌های شهدا مطالبه‌ای شکل بگیرد که برای شهید ما هم یک خیابان بگذارید. در حالی که خیلی از خانواده‌ها اصلاً چنین تمایلی ندارند. اما وقتی می‌بینند برای دیگران ثبت شده، احساس می‌کنند برای شهیدشان کم‌کاری شده. از طرف دیگر، برخی افراد هم رفته‌اند امضا جمع کرده‌اند برای گذاشتن نام پدر یا فرد مورد علاقه‌شان روی یک کوچه یا خیابان.

* و طبعاً این خودش میدان را برای زدوبند و فسادهای بعدی هم باز می‌کند… شما با این نوع نام‌گذاری‌ها مخالفت داشتید؟

بله. یادم است برای زنده‌یاد حمیدرضا صدر مفسر فوتبال، خانواده و دوستان‌شان به همراه عادل فردوسی‌پور رفته بودند شورای شهر تا خیابانی در نزدیک محل سکونتش را به نام او کنند. من همان‌جا اعتراض کردم. گفتم این کار ضرر مستقیم به مالکان آن خیابان وارد می‌کند. در عوض بیایید یک خیر عمومی ایجاد کنید—مثلاً یک آب‌سردکن، یا یک فضای نشستن، یا یک خدمت شهری به نام او با پول خانواده و دوستان ایجاد کنید. این هم شرافتمندانه‌تر است، هم ماندگارتر.

* در سنت خودمان مثلاً بعضی‌ها مدرسه می‌سازند، مسجد می‌سازند، امکانات عمومی ایجاد می‌کنند. اما اینطور که می‌فرمایید برخی فکر می‌کنند تغییر یک پلاک یک یادمان کم‌هزینه است.

تغییر نام خیابان بزرگداشتی به ظاهر کم هزینه است، در حالی که بسیار پرهزینه است اما هزینه‌های پنهانش را سایر شهروندان می‌دهند. الان به نظرم رسید، در همین صحبت با شما به نظرم رسید که حتی می‌تواند ابعاد شرعی هم داشته باشد. در گذشته یادمانی که ایجاد می‌کردند از جنس خدمت عمومی بود و از مال اشخاص. الآن نام خیابان را با هزینه عمومی عوض می‌کنند و ضررش را مردم، کسبه و مالکین می‌بینند. این واقعاً قابل بررسی فقهی هم هست.

* و این ضررها انباشته می‌شود، به نوعی این نوع «مظلمه‌های کوچک» روی هم جمع می‌شود و ما نمی‌فهمیم.

همین الآن هم داریم در اثر همین مداخلات غیرکارشناسی ضربه می‌خوریم.

*این موضوع در پروژه‌های شهری هم صادق است، کما اینکه در بعضی پروژه‌ها هم همین اتفاق افتاده. مثلاً میدان امام حسین را به زیرگذر تبدیل کردند. میدانی که محل رفت‌وآمد مردم بود، ناگهان خالی شد؛ پاخور مغازه‌ها کم شد، قیمت ملک افت کرد، امنیت محله تغییر کرد و…

پروژه شهری قاعدتاً می‌بایست «پیوسـت مطالعات اجتماعی» داشته باشند؛ باید ببینیم چه گروه‌هایی نفع می‌برند، چه گروه‌هایی متضرر می‌شوند. گاهی برای نفع یک گروه بزرگتر یک گروه کوچکتر ضرر می‌کنند. اما باید توجه داشته باشیم که پایمال کردن حقوق مسلم فردی و یا گروه‌های کوچک اجتماعی در برابر منافع جمع بزرگتر رویه‌ای بسیار بسیار خطرناک است.

در مواردی از نظر فنی هم اشتباه‌هایی در نام‌گذاری رخ می‌دهد. مثل تغییر نام خیابان فلامک قدیمی در شهرک غرب به استاد شجریان که علاوه بر ضررهای تغییر نام، باعث شد دو ترکیب نامأنوس «استاد شجریان شمالی» و «استاد شجریان جنوبی» شکل بگیرد. که ترکیب شمالی و جنوبی در پس نام اشخاص معنای دیگری در زبان پیدا می‌کند. اینها ناشی از عدم توجه به رعایت حداقل استانداردهای فنی و ادبی است.

* پس اکنون چه باید کرد؟

ببینید، گذشته را نمی‌شود برگرداند، اما موارد زیادی برای اصلاح و ترمیم وجود دارد. و از همین‌جا به بعد باید جلوی این روند گرفته شود. باید سقف تعیین کرد برای میزان یادمان‌های شهری سالیانه. باید شروطی گذاشت: یک یادمان شهری باید استاندارهایی داشته باشد و به تغییر نام یک خیابان منجر نشود.

* مثل همین‌ها که فرمودید: خلاقانه باشد، یک خدمت عمومی ارائه کند، تناسب مکانی و معنایی داشته باشد، نشانی و آدرس را تغییرندهد و حقوق مالکین را رعایت کند و… در واقع آن ۲۱ ویژگی که فرمودید باید ویژگی فرهنگی نامگذاری یا یادمان شهری باشد. درست است؟

بله، مشکل اصلی این است که ما نمی‌خواهیم فکر کنیم؛ ساده‌ترین راه را انتخاب می‌کنیم: تغییر دادن یک نام روی چند تابلوی فلزی! در حالی که نام‌گذاری یک کار تخصصی و نیازمند مطالعه و ارزیابی است، تا در نهایت برسیم به مهم‌ترین بخش، یعنی رضایت مالکان خیابان و معبر.


منبع : خبرگزاری مهر
رپورتاژ آگهی رایگان
دکمه بازگشت به بالا